تبليغاتX
مشکات -
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوة

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم. هرچه هستی گذرا نیست هوایت … بویت…
فقط آهسته بگو…
با دلم می مانی…

پی نوشت:

خیلی وقته حس و حال و وقت نوشتن درست و حسابی برای "مشکات" ندارم و مجبورم برای خالی نبودن عریضه هر چی بلدم و یا دستم اومد بذارم تو وبلاگ. بقول بعضی ها اصلاْ نوشتنم نمیاد. دلم حسابی تنگ شده برای روزهای حیات "طوبی" و نوشتن های مداوم.

علی ایحال همراهان عزیز به بزرگواری خود مرا ببخشایید تا ان شا اله در آینده ای نه چندان دور شاید فرجی بشه و باز عین گذشته ها آدم وار! بنویسم....

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  |