|
|
|
|
|
بهار آمد گل و نسرين نياورد نسيمی بوی فروردين نیاورد پرستو آمد و از گل خبر نيست چه افتاد اين گلستان را چه افتاد؟! چرا پروانگان را پر شکستهاست چرا خورشيد فروردین فرو خفت مگر دارد بهار نو رسيده بهارا خيز و زان ابر سبکرو گهی چون جويبارم نغمه آموز هنوز اين جا جوانی دلنشين است مبين کاين شاخهی بشکسته خشک است مگو کاين سرزمينی شورهزار است بر آرد سرخ گل خواهی نخواهی اگر خود عمر باشد سر برآريم دگر بارت چو بينم شاد بينم به نوروز دگر هنگام ديدار هوشنگ ابتهاج (ه.ا سايه) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||