|
|
|
|
|
قرار است فردا صبح با بقیه دوستان هیات موسس ستاد ملی جوانان حامی خاتمی (ستاد ۸۸ مرکز) به دیدار آقای خاتمی برویم و سخنان ایشان را پیرامون شرایط کشور و احتمالاْ حضور در انتخابات بشنویم. در نشست چند ماه قبل با آقای خاتمی که جمعی از اصلاح طلبان استان به دیدار ایشان رفته بودیم، سخنان ایشان و لحن گفتارشان بیشتر بودی نیامدن می داد تا آمدن! و تردید جدی برای حضور در کلامشان محسوس بود. این دفعه امیدوارم تردیدهایش بر طرف شده باشد و راحت تر سخن بگوید. با توجه به اخبار موثق و نیمه موثقی که چند روز اخیر شنیده ام و بر پایه حرفهایی که اصولگرایان بی اصول! گفته و می گویند و پیش بینی که از فعالیتهای خاص! و گسترده ی اصولگرایان در آینده دارم، تا اطلاع ثانوی بیشتر طرفدار حضور میرحسین در انتخابات هستم تا خاتمی. بقول مقدم (عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون) خاتمی حیف است. دو دهه بعد از ارتحال حضرت امام(ره) که جریان خط امام یا اصلاح طلب کنونی توانسته یک پرچمدار و جلودار برای خود داشته باشد که می تواند نقش «سر» یا یک محور را برای آنها بازی کند و اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان نیز به حرف او تمکین می کنند و وی را بعنوان «حَکَم» قبول دارند، پس بهتر است این مقام و نقش تعیین کننده را برای او حفظ کنند و او هم کاندیدا سازی کند تا خودش شخصاً کاندیدا شود و با برنامه ریزی های بلند مدت در این کسوت باقی بماند و اوضاع تا حدودی نابسامان طیف اصلاح طلب را به سامان کند. البته از برخی از دوستان شنیده ام که شخص آقای خاتمی نیز تمایل بیشتری به ایفای این نقش مهم دارد تا کاندیداتوری در انتخابات. علی ایحال هراس مخالفین اصلاحات از بازگشت خاتمی به منصب ریاست جمهوی را نباید دست کم گرفت. آنها برای دفع خطر، دست به هر کاری می زنند. اگر پرچمدار وارد گود شود آنها هم تمام نیروها و امکانات خود را بسیج خواهند کرد که حتی با امداد های غیبی هم که شده با ۱ تیر دو نشان بزنند. هم ریاست جمهوری را از خاتمی بگیرند و هم وی را از گود سیاست خارج کنند. با وجود این ورود خاتمی به انتخابات و کاندیداتوری وی را یک ریسک بزرگ می دانم که می تواند در صورت عدم پیروزی چشمگیر در انتخابات شخصیت بین المللی و ملی وی را نیز تحت الشعاع قرار دهد. خاتمی یکی از سرمایه های ملی و تنها سرمایه اصلاحات محسوب می شود. نباید وقتی به راحتی او را خرج کرد. اما میر حسین موسوی چنین محذوراتی ندارد و در صورت پیروزی در انتخابات، خاتمی می تواند مشاور ارشد او باشد و کابینه اش هم با مشورت جمعی از بزرگان اصلاح طلب تشکیل دهد. در آینده در این باره بیشتر خواهم نوشت. سعی می کنم در مورد سخنان خاتمی در جلسه فردا و حاشیه این دیدار در مشکات بنویسم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
تا اونجا که یادم میاد هر ساله روز ۲۰ دی برای من و خانواده ام یه حس و حالت خاصی به همراه داره و برای ما یادآور خاطره ای تلخ است. خاطره تلخ عروج و پرواز....... در این چند روز گذشته گذشته که درگیر کارهای هیات محبان اهلبیت (هیات ایثارگران) بوده ام، نتونسته ام به موقع و در همان روز بیستم دیماه بنویسم.خیلی فکر کردم که از چه و چجوری بنویسم؟ پدر بعد از فارغ التحصیلی اش در رشته نساجی از تهران، استخدام شرکت سهامی ریسندگی و بافندگی کاشان شد و پی از مدتی مسئول ترخیص کالای این شرکت در فرودگاه مهرآباد می شود که در همان زمان (سال ۵۴) توسط رفیقش لو می رود که فعالیت سیاسی بر ضد رژیم پهلوی و همکاری با منصورون دارد و سلاح کمری همراه دارد. پس از تحقیقات ساواک در دفتر کارش دستگیر و شکنجه میشود اما اعتراف نمی کند و جای دوستانش که با هم کار می کنند (آقای ابن الرسول) را نمی گوید. پدر بزرگ می گوید که ما سالها بعد توسط دوستانش از جریان دستگیری و شکنجه شدنش مطلع شدیم. هر وقت هم می گفتیم چرا روی دستت گردی های کوچکی سوخته است میگفت آتش ذغال است که با دوستان رفته بودیم جنگل و روی دستم ریخته است! تا موقع شهادت هیچ وقت از جای آتش سیگارهای روی دستش و جای شلاقهای روی کمرش هیچ چیز نگفت. بعد از پیروزی انقلاب و در پی ازدواجش، مهندس مسئول یکی از واحدهای شرکت(واحد چیت سازی)در کاشان میشود که تا موقع ورشکستگی و تخریب کارخانه در چند سال گذشته، هنوز دوستانش عکسش را در محل کارش نصب کرده بودند.
با شروع جنگ، خانواده و تنها فرزندش که حدوداً ۱ ساله دارد را می گذارد و از جهاد سازندگی کاشان به لشگر ۸ نجف اشرف و قرارگاه کربلا می رود و به پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی می پیوندد و در آخرین ساعات ماموریتش در تنگه برد علی در دشت ذهاب بر اثر برخورد با مین....... در متن لوح تقدیر و پیام تسلیت نماینده وقت حضرت امام(ره) در جهاد سازندگی (عبداله نوری) آمده است:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
موج سوم (پویش دعوت از خاتمی) - دفتر اصفهان با همکاری سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی برگزار می کنند:
دومین سوگواره آبروی آب
سخنران: حجت الاسلام احمد اسلامی [پژوهشگر، رئیس جبهه مشارکت کاشان، رئیس ائتلاف اصلاح طلبان کاشان] سه شنبه 24/10/87 سخنران: بهراد بهشتی [دبیرکل سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی] چهارشنبه 25/10/87 سخنران: حجت الاسلام والمسلمین محمود صلواتی [مترجم قرآن و پژوهشگر] پنج شنبه 26/10/87 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
در ۱۵۲ سال پیش در چنین روزی در کاشان، نسخه ی اصلاحات در ایران را پیچیدند! در ۲۰ دی ماه سال ۱۲۶۸ هجری قمری در حمام فین کاشان میرزا تقی خان امیرکبیر، صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار به دست حاجب الدوله با طرز ددمنشانه ای به شهادت رسید. و از آن روز بود که کاشان در جنبش اصلاحی نقش تعیین کننده ای را بر عهده گرفت و عده ای نیز فهمیدند که تا اطلاع ثانوی سرنوشت اصلاحگری و اصلاحات در ایران چیزی جز حمام فین نیست...!! دکتر معین در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم در یکی از سخنرانی هایش اعلام کرده بود برای رسیدن به اهدافش حتی حاضر است میهمان حمام فین کاشان شود. وقتی که ایشان در سال ۸۵(بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم) به دعوت ما برای سخنرانی در نشستی به کاشان سفر کرده بودند، بعد از جلسه که ایشان را به طرف محل اقامتشان می بردیم با شوخی بهشان گفتم میخواهید در فرصتی باغ فین را هم ببینید شاید خواستید الان هم میهمانش شوید...! فعلاً که احساس می شود سرنوشت محتوم اصلاحات همین حمام فین است. البته دکتر هم جواب جالبی داد که از تکرار آن (آنهم بدون اجازه ایشان) به شدت معذورم! مرقومه ی زیر که به دست امیر خطاب به ناصرالدین شاه نوشته شده است شاید در روزگار ما هم کمی تا قسمتی صدق کند و کلید حل معضلات جامعه ی ما برخوردهایی از این جنس باشد:
قربانت شوم زیاده جسارت است تقی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
قال الحسین (ع): «و ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم» اگر دین ندارید و از روز جزا نمیترسید، پس به دور از تعصبات منفعتجویانه همانند آزاد مردان به درون فطرت خودتان مراجعه کنید و آزادگی و آزادمردی را سرمشق خود قرار دهید.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
قال الحسین (ع): انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی. خروج من از مدینه یک خروج هدفدار است من با انگیزه فساد ستیزی و ارائه راهکارهای اصلاحی برای امت اسلام از مدینه خارج می شوم.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
تازگی ها نه وقت نوشتن دارم و نه حس حالش رو. خیلی در زمینه نوشتن حتی نوشتنهای وبلاگی کم همت و تنبل شدم. مدتیه که حتی حاضر نیستم مطالب نصفه کاره گذشته ام را نگاهی بندازم و تکمیلش کنم. حالا اگه چطور بشه و چه اتفاقی بیفته که مثل ۱ ماه قبل انگیزه جدی برام بوجود بیاد که همت کنم و ۴ تا کلمه بنویسم. دلم برای روزهایی که طوبی چاپ میشد تنگ شده. بعضی وقتها می شد که در طول ماه برای ۱ شماره ۲-۳تا مطلب می نوشتم تا یکی اش برا چاپ مورد تایید واقع بشه! آخرش هم میگفت عامه فهم بنویس، اینقدر سیاسی ننویس، تند می نویسی، این شماره جا نداریم یادم بیار برا شماره بعد حتما بزنیمش و....! یاد طوبی و طوبی ئیان بخیر. خیلی چیزا توش یادگرفتم. بگذریم، با این اوصاف من فعلاً تونستم با همین شعرها "مشکات" ام رو زنده نگه دارم...!
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند در هوس خیال او همچو خیال گشته ام اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||