|
|
|
|
|
۲۸ بهمن برام همیشه همراه با خاطره ای بوده.خاطره ای نه چندان تلخ و از طرفی هم نه چندان شیرین. بله. ۲۸/۱۱/۸۲ روزی که برای یه گناه نکرده و عمل انجام نشده برام حکم جلب گرفتن و بعدش هم باید جواب پس می دادم که چرا اقدام علیه امنیت ملی کردم و اذهان عمومی را تشویش نمودم. از ۲۸ بهمن ۸۲ تا ۲۶ آبان ماه ۸۳ که "در وقت فوق العاده جلسه شعبه پنجم محاکم عمومی کاشان" «با توجه به محتویات پرونده، نظر به عدم احراز بزه مستنداً به بند الف ماده ۱۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری دادگاه های عمومی و انقلاب قرار منع تعقیب جزایی متهم موصوف از اتهام انتسابی صادر...» (البته من در اردیبهشت ۸۴ اونهم بصورت اتفاقی از تبرئه خودم مطلع شدم!) خاطرات بعضاً تلخ و تجربیات نسبتاً شیرینی برای من همراه داشت که امیدوارم بتونم مختصر سر فرصت در وبلاگم بنویسم. فقط گفتم در سالگردش یه ذکر مصیبتی داشته باشم! تا بعداً به تفصیل بنویسم. پی نوشت: بعد از سال ۷۶، انتخابات مجلس هفتم تنها انتخاباتی بود که قصد داشتم با آرامش و راحتی مثال زدنی از کنارش گذر کنم که نشد...!(این فرق هم داشت که انتخاباتهای قبلی دردسر و گرفتاری و دوندگی اش از مدتها قبل شروع می شد و روز اخذ رای تموم بود اما این یکی از ۳ روز به اخذ رای شروع شد و مدتها بعد ادامه داشت!) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
توجه! درج هیچ یک از کامنتها به معنای تایید متن و مضمون آنها نیست و مسئولیت آن بر عهده نویسندگان آنها است. من اگه بتونم مسئولیت نوشته ها و مطالبی که خودم می نویسم داشته باشم، خیلی هنر کردم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی پیش یکی از دوستان بسیار عزیز اصفهانی این رو برای من آفلاین گذاشته بود (البته دلیلش رو نمی دونم). چون از شعر خیلی خوشم اومد روی وبلاگ میذارمش.
گفتم تو شیرین منی، گفتا تو فرهادی مگر
گفتم ندادی دل به من، گفتا تو جان دادی مگر
گفتم خرابت می شوم، گفتا تو آبادی مگر
گفتم ز کویت می روم، گفتا تو آزادی مگر
گفتم فراموشم مکن، گفتا که در یادی مگر
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
تعزیت آفتاب (۳) مراسم سخنرانی با حضور اساتید محترم حوزه و دانشگاه: استاد اسلامی، دکتر فهیمی تبار، آیت الله عرب، حجة الاسلام و المسلمین فاضل میبدی ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
متناسب با ایام سالگرد پیروزی انقلاب، قسمتهایی از " منشور روحانیت" 1 که پیام حضرت امام به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب ائمه جمعه و جماعات در 3 اسفند ماه 67 و حدود 3 ماه قبل از ارتحال ایشان است در "مشکات" درج می کنم که علاوه بر اینکه متن و نثر زیبایی است، پیامهای زیادی در خود دارد 2: در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپس گرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.... در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سری، جگر و جان را می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد، ایادی پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمت ها متوسل شدند حتی نسبت به تارک الصلوه و کمونیست و عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را بر عهده داشتند می دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده ای روحانی مقدس نمای نا آگاه یا بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشتف مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.
آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین – علیه السلام – که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم.... دسته ای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اندد! تا دیروز مشروب فروشی و فشاد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه – را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد "وا اسلاما" سر می دهند! دیروز "حجتیه ای" ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! "ولایتی" های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زن آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟ از آدم های لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟! پی نوشت: 1 صحیفه نور – جلد 21 – صفحه 273 2 اگه وقت و یا حوصله خوندن همه " منشور روحانیت رو از صحیفه نور ندارید توصیه می کنم این مقدار انتخاب شده رو حتماً نگاهی بی اندازید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه مطلب قبل و اینکه دوست عزیزی در قسمت نظرات بدلیل عدم آگاهی، ادعاهای خاص خود را دارند؛ مطلب زیر عیناً به نقل از صفحه ۱۷۲ کتاب درج می شود: ۴- در این روزها بود که پدر عطارپور، رئیس اداره رکن سوم ساواک، که کاشانی بود، درگذشت و مجلس ترحیمی برگزار گردید. مسئولیت شکنجه کلیه ی مبارزین را که از سوی ساواک شکنجه می شدند را این شخص کثیف - که یکی از شکنجه گران معروف بود که نام مستعارش دکتر حسین زاده بود - باید متذکر شد که بعضی از روحانیون سازشکار نیز در مجلس ترحیم ایشان شرکت کردند. پی نوشت: ۱- بنده هیچ! منظور خاصی ندارم. سوء برداشت نشود. ۲- برای فهم بیشتر مطلب از بزرگترهایی که یادشونه سوال کنین....!(خدا به زندگان رحم کند و مردگان را نیز رحمت نماید) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب قسمت کوتاهی از تاریخ انقلاب کاشان در روز 22 بهمن برگرفته از جلد اول کتاب "انقلاب اسلامی در کاشان" تالیف: سید اصغر ابن الرسول را روی وبلاگ می گذارم.اگه وقت کنم مقداری از مطالب مربوط به روز 23 بهمن را هم روی "مشکات" خواهم گذاشت: ۲۲/۱۱/13۵۷ (۱۳ ربیع الاول ۱۳۹۹) ... در این روز، بعد از پایان راهپیمایی، مبارزین کاشان قانع نشده بودند. آن ها بعد از شنیدن اخبار تهران مبنی بر اینکه تقریباً تمام مراکز رژیم شاه به دست مسلمانان انقلابی و فداییان امام فتح شده است، ابتدا دو نفر، دو نفر صحبت می کردند که بالاخره باید کاری کرد فقط تظاهرات و راهپیمایی مسئله را حل نمی کند. باید فکری کرد. اسلحه ها را برای کی خریده ایم؟ کی می خواهیم از آن ها استفاده کنیم؟ و از این قبیل سوالات رد و بدل می شد. کم کم این بحث ها در جمع ها و محافل دیگری مطرح شد. آقایان: مصطفی ماجدی، محمد شاطری، محمد خدابخش، سید محمد بهشتی، دکتر مدیحی (ماشااله)، حاج محمد آقا اصفهانیان و تقریباً تمام کسانی که در جلسات تصمیم گیری راهپیمایی ها و برنامه های اصلی انقلاب در کاشان شرکت می کردند و هم چنین، آقایان شادنوش، حسین فتاحی، علی رسول زاده، علی شکرریز، کاظم غفاری، عباس غیاثی، اصغر سیدی، علی میدی، عباس محمدی و... دنبال چاره ای بودند که بالاخره، تعدادی از افراد به خانه حجة الاسلام [اسحاق] مشکینی(رهبر تظاهرات و انقلاب در کاشان) آمدند و پس از بحث و بررسی، تصمیم خود را گرفتند. آقای مشکینی با شهربانی کاشان تماس گرفت و گفت با رئیس شهربانی می خواهم صحبت کنم. پس از مدتی ارتباط تلفنی با رئیس شهربانی برقرار شد. شهربانی که مرتب دنبال آقای مشکینی بود. شهربانی کل کشور، ساواک مرکز، ساواک قم و شهربانی کاشان مرتب نامه نگاری می کردند که چه شده و چرا آقای مشکینی دستگیر نشده است، ولی این رزمنده دلیر، شجاع تر از این بود که خود را به دست رژیم بدهد و یا کار را تعطیل کند؛ از این رو، کار را ادامه داد. رئیس شهربانی: شما؟ مشکینی: بنده مشکینی هستم. ببین چه می گویم. ما تصمیم خود را گرفته ایم.گفتیم به شما هم بگوییم. الان به شما می گویم و قاطع می گویم که یا همین امشب تسلیم می شوید یا تسلیمتان می کنیم. رئیس شهربانی: ما نمی توانیم تسلیم شویم. باید از مرکز کسب تکلیف کنیم. مشکینی: مرکز خود تسلیم شده است، از چه کسی می خواهید کسب تکلیف کنید؟ به هر حال، یا باید تسلیم شوید یا ما شما را تسلیم می کنیم. رئیس شهربانی : بیایید مذاکره کنیم. آقای مشکینی: باشد. الان می آییم.خداحافظ. برادران از یک طرف، برای این که شهربانی را ساقط و تسخیر کنند و از طرف دیگر، برای دستگیری قاتلین شهدای کاشان و برای این که مبادا منافقین (عناصر مجاهدین خلق) شهربانی را تسخیر کنند و اسلحه ها را به غارت ببرند، تعدادی از نیروهای مسلح به همراه آقای [اسحاق]مشکینی، [محمد] شاطری، [محمد] خدابخش، [سید مصطفی] ماجدی و دکتر ماشااله مدیحی با جیپ دکتر مدیحی به شهربانی رفتند. نیروها در جاهای مناسب آماده بودند. آقای مشکینی و آقای شاطری به داخل شهربانی رفتند و با رئیس شهربانی شروع به صحبت کردند. آن ها حدوداً ساعت 11 شب تا 5 بامداد با هم صحبت کردند. برادران رزمنده می گفتند: همه جا تسلیم شده اند. ما توان آن را داریم که شما را وادار به تسلیم کنیم و یا از بین ببریم، ولی بهتر دیدیم که شما تسلیم شوید. حال هر طوری که می خواهید تصمیم بگیرید. اگر درگیری شروع شود و مردم را بسیج کنیم، می دانید چه می شود؟ ..... *برنامه رد پای خاطره رو امشب می دیدم.خاطره بسیار قشنگی پیرامون همین جمله یه جانباز که مدت زمانی اسیر هم بوده نقل کرد.به ذهنم رسید اسم این پست رو اینجوری بذارم. البته به زعم بعضی دوستان شاید بی ربط با مطلب این پست باشه...! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
قال الرّاوی: وَ لَم یَزَل (علیه السلام) یُقاتِلُهُم حَتّی حالُوا بَینَهُ وَ بَینَ رَحلِهِ. فَصاحَ (علیه السلام) : "وَیلَکُم یا شیعَةَ آل اَبی سُفیانَ! اِن لَم یَکُن لَکُم دینٌ وَ کُنتُم لا تَخافُون المَعادَ، فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم هذِهِ، وَ ارجِعُوا اِلی اَحسابِکُم اِن کُنتُم عُرُباً کَما تَزعُمُونَ." راوی گفت: امام حسین (ع) پیوسته می جنگید تا آن که در کشاکش جنگ لشکر میان امام (ع) و خیمه ها فاصله انداختند،(غیرت حسین (ع) به جوش آمد و ) فریاد بر آورد: "وای بر شما پیروان و شیعیان خاندان ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نیز نمی ترسید، حداقل در این دنیا آزاد مرد باشید و اگر آنگونه که گمان دارید عرب هستید، پس به اصل و نژاد خویش باز گردید." بر گرفته از لهوف سید بن طاووس |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسین (ع):
هدف من از این حرکت اصلاح طلبی در امت جدّم است و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
سخنران امشب و فردا شب سلسله جلسات دانشگاه عاشورا: حضرت آیت الله حاج شیخ حسین عرب استاد محترم حوزه علمیه (کاندیدای رد صلاحیت شده اصلاح طلبان استان اصفهان برای انتخابات خبرگان) جمعه و شنبه از ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۱۰ بلوار شهید مفتح - مسجد الرحمن ضمناْ از ساعت ۶ تا ۶:۳۰ زیارت عاشورا با مداحی حاج محسن افشاری در همین مکان برگزار می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
حسین یک درس بزرگ تر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش و پدرش برای احیای این سنت جهاد کردند. این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند. مراسم حج را به پایان نمی برد تا به همه حج گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد واگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا با خانه بت مساویست. در آن لحظه که حسین حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد کسانی که به طواف همچنان در غیبت حسین ادامه دادند مساویند با کسانی که در همان حال بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند.
معلم شهید دکتر علی شریعتی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
سخنران امشب و فردا شب سلسله جلسات دانشگاه عاشورا: حجت الاسلام و المسلمین اسلامی استاد محترم دانشگاه و رئیس جبهه مشارکت کاشان چهارشنبه و پنج شنبه از ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۱۰ بلوار شهید مفتح - مسجد الرحمن ضمناْ از ساعت ۶ تا ۶:۳۰ زیارت عاشورا با مداحی حاج محسن افشاری در همین مکان برگزار می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
||
|
|
|
|
|
یه دوست بزرگوار اما ناشناسی با اسمهای مختلف و در زمانهای متوالی با فاصله کم بنده رو مورد لطف قرار داداند که با بازدید از وبلاگم نظراتی از خود ثبت کرده اند. من بهتر دیدم که پاسخی به سوالات و شبهات ایشون داشته باشم:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
اشاره هر حادثه و حماسه فرزند رفتاريِ پندارهاي آفرينندهي آن است كه بطور طبيعي در گفتارهاي وي بازتاب يافته و نمايان ميشود. به بيان ديگر، هر گفتار چونان پژواك پندار و آئينه تابناك رفتار ميتواند هر كُنش و واكنش برآمده از انسان را رمزخواني و رازگشايي كرده و گواه خردپشند و دلآرامي براي درستي تحليل هر پديده رويداد انساني قرار گيرد. بر اين پايه - به باور ما - حماسه حسيني كه در واقع جام جم و آئينهي تمامنماي ايده و عقيده حسينبن علي(ع) است، به خوبي در گفتارها - در شعرها، شعارها و خطابهها -ي وي بازتاب يافته و درخشان گشته است. از گويا و رساترين گفتارها كه ميتواند گواه كاوش و پژوهش حادثه كربلا قرار گرفته و مباني و مبادي فكري و كلامي و مقاصد سياسي، اجتماعي آن حضرت را رمزخواني كرده و رازگشايي كند و كوتاه سخن آنكه عاشوراء را تحليل و تفسير نمايد، خطابهاي است كه ايشان در يكي از سالهاي پاياني سلطنت معاويه، در مجتمع مني خطاب به گروه عالمان - مراجع فكري و مرامي جامعه - ايراد كرده است. اين خطابه كه به شكل روايت در پارهاي منابع و مجامع تاريخي و روايي با اندكي تفاوت در متن و از جمله در بحارالانوار ج 97 گزارش شده است، به عنوان برگزيده سخن امام حسين در كتاب گرانسنگ "تحف العقول"، اثر "ابن شعبه حرّاني" - زيسته در قرن چهارم هـ- نيز آمده است. آنچه پيشاروي داريد برگردان متن آن خطابه دغدغهآميز به قلم نگارنده، بر اساس روايت تحفالعقول ميباشد كه با عنوان "طنين بلند عدالت" تقديم ميشود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||