|
|
|
|
|
دانشگاه عاشورا سلسله سخنرانی های اساتید حوزه و دانشگاه زمان: از شب اول محرم (امشب) به مدت ۱۰شب. از ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۱۰ بعد از ظهر. مکان: بلوار شهید مفتح - مسجد الرحمن سخنران امشب و فردا شب (شب اول و دوم) : دکتر فهیمی تبار استاد محترم دانشگاه و مدیر مسئول نشریه طوبی. زمان سخنرانی سخنرانان بعدی (استاد اسلامی و آیت اله عرب و ...) متعاقباْ اعلام می شود. ضمناْ مراسم زیارت عاشورا توسط حاج محسن افشاری از ساعت ۶ الی ۶:۳۰ بعد از ظهر در همان مکان برگزار می گردد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
به همراه ۲ تن دیگر از دوستان شورای مرکزی جبهه مشارکت حوزه کاشان که برای شرکت در مراسم ارتحال والده مکرمه حاج آقای روحانی (رئیس جبهه مشارکت منطقه اصفهان) رفته بودیم، پس از مراسم به پیشنهاد دوستان برای عیادت از آیت الله طاهری به دیدار ایشون رفتیم. از مسجد اعظم حسین آباد تا منزل ایشان راه زیادی نیست. به همراه آقایان تهرانی و سیستانی که اعضای شورای منطقه هستند و زمانی هم این هر دو بزرگوار فرماندار کاشان بوده اند! عازم شدیم. آقای کرباسچی هم اونجا بودن.
از سال ۷۸ تا حالا آقای طاهری رو ندیده بودم. کهولت سن باعث شکسته شدن ایشون شده ام حالشون خوب و مساعد است. اطرافیان و اعضای دفتر می گفتند که حال عمومی ایشون نسبت به زمانی که در بیمارستان بستری بودند خیلی بهتر شده که خود آقای طاهری این حرف رو تایید کردند. موقعی که آقای کرباسچی مشغول گفتگو با آیت الله طاهری بود به دوستان می گفتم که یکی از سفرهایی که من در سال ۷۷ اصفهان بودم طبق معمول روز جمعه نماز جمعه آقای طاهری رو رفتم.
اون روزا تازه آقای کرباسچی رو دستگیر کرده بودند و آقای طاهری تا خطبه دوم رو رفتن شروع کنن انصار ولایت اصفهان(که یه بار هم به ایشون در نماز جمعه حمله کردند) شعار مرگ بر غارتگر بیت المال و ... سر دادن. اما آقای طاهری بدون توجه، محکم و استوار خطبه ها رو خوندند و با شناختی که از آقای کرباسچی از زمان حضور ایشون در اصفهان و انقلاب و جنگ تحمیلی داشتند به شدت دستگیری ایشان رو محکوم کردند. ایشون الان به سختی صحبت می کردند و روی تخت خوابیده بودند حتی مسئولان دفتر وقتی با دوستان داخل شدیم گفتن که با حاج آقا روبوسی نکنین. بهر حال علی رغم اینکه با این دیدار از اینکه ایشون بیماری داشتند و در اثر کهولت سن روی تخت خوابیده بودند و نمی توانستند به صلابت قبل صحبت کنند ناراحت شدم اما چون تونستم بعد از ۷ سال ایشون رو مجدداً ببینم و حالشون هم نسبت به زمان بیمارستان و آنچه قبلاً از دوستان کسب اطلاع کرده بودم رو به بهبودی است خیلی خوشحال شدم.
امیدوارم خداوند ایشون را برای ما حفظ کنه که همه بتوانیم از سخنان روشنگرانه ایشان کمال بهره رو ببریم. پی نوشت: ۱- در اولین فرصت بعد از امتحانا متن صحبتهای آقای طاهری در خطبه های نماز جمعه که در بالا گفتم روی وبلاگ می ذارم. چون اون روز صدای ایشون رو با واکمن ضبط کردم. ۲- چهارشنبه هفته گذشته (۲۰ دی) سالگرد شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر بود اما من دیروز از روی تقویم خبردار شدم! چون دیر شده فقط برای این روز می تونم بگم که وقتی هر کدام از دوستان اصلاح طلب میان کاشون و می برمشون باغ فین رو ببینن، اونجایی که رگ دست امیر رو تو ی حمام باغ زدن بهشون می گم: خوب توجه کنید که این سرنوشت اصلاحات و اصلاح طلب ها در ایرانه...!؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
از زمان کودکی و نوجوانی ۲۰ دی همیشه برای من یه حس خاصی داشته. تا حدود ۱۰ سال پیش در هر ۲۰ دیماه ما مراسم دعا و نیایش یا روضه خوانی و عزاداری در منزل یا مسجد داشتیم. اما در همان دوران کودکی در کنار همه حس ها؛ یه احساس بدی داشتم نسبت به اون دستهایی که ۲۰ دیماه در سالگرد شهادت پدر بر سر من کشیده می شد اما شکر خدا و به لطف اطرافیان هیچگاه بغض و یا تحقیر یتیمی به من دست نداد. پدر بعد از فارغ التحصیلی اش در رشته نساجی، استخدام شرکت سهامی ریسندگی و بافندگی کاشان میشه و مدتی مسئول ترخیص کالای شرکت در فرودگاه مهرآباد بوده که در همون زمان هم پس از تحقیقات ساواک و با پیدا کردن کلت کمری در دفتر کارش دستگیر و شکنجه میشه. بعد از پیروزی انقلاب و در پی ازدواجش، مهندس مسئول یکی از واحدهای شرکت در کاشان میشه و با شروع جنگ، مامور به خدمت به جهاد سازندگی. بعد از اون هم وارد گردان مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی میشه و در حین ماموریت بر اثر برخورد با مین....... از پدر و از مراسمهای قبل از ابتدایی هم چیزی به یاد ندارم. فقط مراسم اهدای لوح سپاس نماینده امام در جهاد که اون زمان عبداله نوری بود کم و بیش در خاطرمه و یا دیدار های دسته جمعی بچه های جهاد. از سال ۸۰ هر سال کنگره و یادواره تجلیل از ۳۱۰۰ شهید وزارت جهاد در تهران برگزار میشه. مراسم هاشون نسبت به سایر مراسمها و جلسات کلیشه ای از روح و شور تازه ای بر خوردار است و کمتر می توان در آن بویی از ریا و سیاسی کاری جست. اینچنین که من در طول این سالها دیدم خصوصاً توی کاشان خودمون، به یقین می تونم بگم که الحق و الانصاف در هیچ اداره، نهاد یا ارگانی به پاکی و خلوص بچه های جهاد ندیدم. هنوز کم و بیش خلق و خو و اخلاق قدیمی و صفا و صمیمیت های زمان جنگ رو حفظ کردن و این رو می تونم بگم که توی کار کردن، رفتار و منش و اخلاق یک بسیجی به تمام معنا هستن. چون من بسیجی رو به اسم و لباس خاکی و چفیه نمی شناسم. کلمه بسیج و بسیجی برای من معرف یه اخلاق و منش خاصه که می تونم توی وجود اونا به خوبی احساس کنم و لاغیر! نمی دونم چه مطلبی شد. شاید بی سر و ته و بی مزه!؟ پی نوشت: ۲۰ دی سالگرد شهادت حاج احمد کاظمی هم هست. من که ایشون رو نمی شناختم اما وقتی پای صحبت دوستانی که با ایشون چه در زمان جنگ و چه بعد از آن در سپاه کار کرده اند میشینم فقط می تونم بگم حیف بود که زود برن و حیف ایشون بود که به غیر از شهادت از این دنیا برن! او هم نمونه بارز اشخاصی است که بسیجی وار فقط برای خدا خدمت کردند.روحش شاد. از دوستان همشهری و غیر همشهری و خصوصاً فعالین سیاسی که در زمان جنگ پاسدار بودن خیلی از سرلشگر شهید کاظمی شنیدم و امیدوارم در مطالب بعد از شخصیت و خلق و خو و افکار خط امامی و رفتار سیاسی ایشون بنویسم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
جای همگی خالی جمعه این هفته مهر نفاق از قلب ما برداشتند! و ما توانستیم با همراه تنی چند از دوستان اصلاح طلب در نماز جمعه آقای نمازی شرکت کنیم. چون تا حالا نماز جمعه نرفته بودم(غیر از ۱ بار اونم در تهران و به امامت آقای امامی کاشانی) تجربه جالبی برام بود. همین که می تونستی همه دوستان اصولگرا (اعم از آقایان اصولی و غیر اصولی!) رو مثل یه میتینگ یه جا ببینی خودش خیلی توفیق میخواد. نگاه ها! به ما زیاد بود و ما هم مثل پسر خوب نماز خواندیم و بازگشتیم. این رو هم بگم که دو تا گردن کلفت های راستی (یکی از مهره اصلی راست سنتی و مسئول ستاد احمدی نژاد در کاشان) جاشون رو دادن به ما و کلی ما رو به اصطلاح خودشون تحویل گرفتن.من که کسی نبودم یقیناً به خاطر بزرگترا. گر چند بعد از نماز و حین خارج شدن چند تا از جوانهاشون که می دورادور! شناختنم،در معیت شون بودیم! و ما رو کمی تا نسبتی مورد تفقد خویش قرار دادن....! پی نوشت: یکی از دوستان بسیار بزرگوار! اونجا بهم گفت: همین که هم ما و هم شهر حداقل به خاطر این چند هفته که سرت به درس و امتحانه از دستت راحتیم خودش کلی نعمته ؟! مگه من چیکار کردم و چیکار می تونم بکنم؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
همونی که حدس می زدم شد. قبض موبایل اومد. البته برای۱/۷/۸۵ تا ۱/۹/۸۵ از تشکیل جلسات شورای ائتلاف اصلاح طلبان و ثبت نام دوستان تا شروع موضوع رد صلاحیت کاندیداها قبض ناقابل اومده ۱۰۰ هزار تومن. اوج کارای مربوط به رد صلاحیت افراد، شروع کارای ستاد و تبلیغات انتخاباتی یعنی از اول آذر تا روز اخذ رای مونده هنوز و قبضش نیومده. با این اوضاع باید روی بالای ۱۵۰ هزار تومن برای قبض بعدی ام یعنی (برای ماه آذر) حساب کنم! قابل توجهی عزیزانی که ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دونم این چند شب اول مردن صدام توی قبر چی بهش می گذره. خصوصاْ دیشب که "شب اول قبر" بود براش. وقتی همه صالحان و پاکان از این شب به عنوان شبی سخت و موقع "حساب کشی" یاد می کنن واقعاْ فکر کردن به وضعیت اسفبارش مو رو به تن آدم سیخ می کنه. امشب سیما برنامه ای تحت عنوان جنایتهای پنهان صدام رو پخش می کرد.قبل از اعدام صدام ضبط شده بود و بیشتر با جانبازان جنگ تحمیلی صحبت می کرد. اونا هم مث من علی رغم اینکه اذعان داشتن اون ۴۷ کشوری که به صدام تسلیحات نظامی دادن در طول جنگ باید محاکمه بشن اما نمی تونستن به راحتی از کنار اعدام صدام بگذرن و آرزوی مرگش رو نداشته باشن. چون شاید ذره ای آبی باشد بر آتش دل داغدار آنان. دو روز پیش یکی از دوستان همشهری مطلبی برای صدام نوشته بود. من در قسمت نظراتش چنین نوشتم که امروز هم چند تا از جانبازان و خانواده هاشون در برنامه ای که در بالا گفتم اشاره به همین نکات داشتن: نويسنده: صادق صدق گو
شنبه 9 دي1385 ساعت: 22:40
جدای از اینکه نمی تونم شادی خودم رو از مرگ صدام پنهان کنم اما دوست داشتم به جای اعدام ۳ کار بهش بکنن و بعد بذارن تا اخز عمرش زنده باشه : 1-نخاعش رو قطع کنن. 2-مقداری گاز شیمیایی(حتی المقدور خردل!) تو ریه هاش کنن. 3-با شلیک یه اسلحه سنگین موج انفجار تولید کنن براش. که بفهمه جانباز قطع نخاعی-جانباز شیمیایی و جانباز مغز و اعصاب چه میکشه.بقیه کارا پیش کشش. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
این چند روز بعضی از جاها که میرم برو بچه ها برای امام جمعه جدید، ویژگی های شخصیتی وی، نظر ما برای ایشان و سوالهایی از این دست می پرسن. به نظر من با توجه به مباحثی که قبل از ورود ایشان به کاشان از کسانی که در زمان جنگ تحمیلی در سپاه با وی کار کرده اند و نقل قولها و سخنان کسانی که با ایشان دیدار داشته اند، خصوصاً با نگاهی که به زندگینامه و مسئولیتهای قبلی ایشان داشتم به جرات می توان گفت که از لحاظ وزن اجتماعی و سیاسی در سطح استان و کشور شخصیتی به وزین با پشتوانه محکم تر از مرحوم آقای یثربی است. یکی از دغدغه هایی که با سایر دوستان داشتیم این نکته بود که امام جمعه جدید علی رغم پر کردن خلاء برش اجتماعی امام جمعه فقید قبلی از لحاظ وزن اجتماعی و خصوصاً علمی در مرتبه ای باشد که در سطح استان و مرکز بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد تا جایگاه و مرتبه شهر تنزل پیدا نکند. ضمن اینکه شخصیتهایی که سنی از ایشان گذشته است و از لحاظ علمی رتبه ای را کسب کرده اند به راحتی اشخاصی که دور ایشان هستند بر وی به آن معنا صاحب نفوذ نبوده و علی رغم اینکه اهل تند روی و برخوردهای شدید و حذفی نیستند در تصمیمات خود با ملاحظه و فکر خود و با حداقل تاثیر پذیری از محیط اطراف عمل می کنند. اما بومی بودن و اینکه از جوانی در کنار مردم مدتها زنگی کردن یکی از مزیتهایی است که مرحوم آیت الله یثربی داشت. اما موضوع مهم دیگر این است آقای نمازی (با تکیه بر زندگینامه وی) حضوری پررنگ ایشان در انقلاب خصوصاً در جنگ تحمیلی داشته اند که این خود می تواند موضع ایثارگران و کسانی که در جنگ حضوری پررنگ داشته اند را همراه نماید خصوصاً بحث مجروح شدن ایشان در جنگ تحمیلی با توجه به بعضی صحبتهایی که در زمان حیات در اوایل فوت مرحوم آقای یثربی مطرح بود و موضع و بحثهای مطروحه در آن زمان خصوصاً بین نیروهای خط امامی خود می تواند نقطه قوتی برای ایشان محسوب شود. با سخنانی که گفته شد احتمال قریب به یقین می تواند در مقابل زیاده خواهی های بعضی که پس از دیدن مراسم تشییع جنازه آیت الله یثربی احساس قدرت می کنند و فکر می کنند مردم برای او و امثال او در مراسم شرکت کرده اند و جایگاه و پایگاهی بین مردم ندارند، بایستد و برای تغییر محل برگزاری نماز جمعه به مرکز شهر موفق شود. امیدوارم که در دیداری که ان شاء الله بهمراه سایر دوستان با آیت الله نمازی خواهیم داشت بیشتر با ایشان و نظراتشان آشنا شویم و امیدوارم که بتوانند منشاء خیرات و اثرات مثبی برای شهر باشند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||
|
|
|
|
|
از زمان کودکی ام تا حالا صدام منفورترین چهره در ذهنم بوده و مدام فکر می کردم چه سرنوشتی داره و موقع مردن، ترور یا کشته شدنش چه احساسی دارم. امروز صبح موقعی که باید از خواب بیدار می شدم مادرم بهم گفت پاشو که صدام اعدام شد... اول فکر کردم شایعه اس یا شوخی میکنه.وقتی از ایسنا خوندم یقین پیدا کردم دیگر صدامی وجود ندارد. نمی دونم چجوری بگم اون موقع چه احساسی داشتم. خدا بیامرزه مادر شهیدان ترنجی رو. تا حدود ۵--۶ سالگی هر وقت میومد خونه ما و من رو روی پای خودش می نشوند یادی از ۲ تا پسر شهید و یه پسر مفقودش می کرد و میگفت: الهی شکم صدام سفره شه(با لهجه کاشونی غلیظ بخونید!) وقتی با ماشین تو خیابون می رفتم و دیدم که تمام ماشینهای شرکت واحد چراغاشون روشن کردن و یه تراکت به شیشه ماشینشون زدن که: ضمن عرض تبریک به خانواده معظم شهدا، جانبازان و آزادگان "صدام اعدام شد" حالم عوض شد.زدم کنار و ........... علی توی وبلاگش پرسیده که "خانواده های شهدا و جانبازان و آزادگان امروز چه حالی دارند؟" حال ما پرسیدنی و گفتنی نیست. دیدنیه. وقتی پدر بزرگم رو رفتم از مغازه برسونم خونه توی ماشین مدام با حالت بغض آلود شعر می خوند و گهگاهی گریه می کرد.پدر بزرگ رو که بردمش خونه مادر بزرگم گریه می کرد. گفت آخر خون بچه های ما دامنش رو گرفت. حدودای ظهر بود که یکی از دوستان که جانباز است اس ام اس زد که میای بریم گلزار شهدا؟ توی دلم گفتم چی بهتر از این. از در گلزار که وارد شدیم نفهمیدیم دیگه حالمون رو. کسایی دیگه هم اومده بودن. یکیشون می گفت مزد این همه قربانی که از جوانهای ما گرفت و این همه جانباز و قطع نخاعی و شیمیایی رو دست خونواده هاشون گذاشت خدا کاری کرد رو عید قربان به درک واصل بشه. مایی که تمام زندگی و عمرمون صدام رو لعن و نفرین کردیم و شنیدم امروز حال خانواده مون حال دیگه ایه...! از صمیم دل اعدام و به درک واصل شدن صدام رو به همه مردم آزاده ایران، زجر کشیده های ۸ سال دفاع؛ مردم مقاوم و صبور دزفول و خرمشهر و اهواز تا مهران و سرپل ذهاب و قصر شیرین.جانبازان عزیز خصوصاً جانبازان قطع نخاع، مغز و اعصاب و شیمیایی که هر روز عمرشان اجر شهادت را دارد.آزادگان که سرود مقاومت و آزادگی را در چنگال دژخیمان بعثی سرودند.خانواده شهدا و در یک کلام ایثارگران ۸ سال دفاع مقدس تبریک می گم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط صادق صدق گو
|
|
||