تبليغاتX
مشکات
مَثَلُ نورِهِ کَمِشکوة
خبر ایسنا:

رييس جمهور سابق كشورمان درپي پيشنهاد حجت‌الاسلام‌ والمسلمين سيد حسن خميني مبني استفاده از يكي از ساختمان‌هاي دفتر حضرت امام(ره) براي انجام ملاقات‌ها و فعاليت‌هاي جاري،از امروز(شنبه) به جماران رفت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،ارديبهشت ماه سال جاري با وجود مصوبه‌ي دولت اصلاحات در تصويب اينكه دفتر كاري از سوي نهاد رياست جمهوري به حجت‌الاسلام والمسلمين خاتمي اختصاص پيدا كند، به واسطه‌ي محدوديت‌هاي ايجاد شده، وي ساختمان همراهان در سعدآباد را ترك و به ساختمان كوچكي در ميدان آرژانتين منتقل شد.

در آن مقطع زماني با وجود آن‌كه مصوبه‌ي دولت مبني بر استفاده‌ي سيد محمد خاتمي از ساختمان همراهان لغو نشد، اما محدوديت‌هايي براي رفت و آمد رييس جمهور سابق كشورمان كه در ساختمان همراهان (سعدآباد) مستقر بوده،ايجاد شد و حتي عنوان شد ؛ معاونت تشريفات رياست جمهوري به اين ساختمان نياز دارد و عملا خواسته شد تا ساختمان تحويل تشريفات رياست جمهوري شود.

خاتمي پيش از اين نيز قصد ترك ساختمان متعلق به رياست جمهور در سعدآباد(همراهان) را داشت، ولي بنابه توصيه‌هاي امنيتي در ساختمان همراهان ماند.

در فاصله‌ي چند روزه از تخليه‌ي ساختمان همراهان در سعد‌آباد از سوي خاتمي و استقرار وي در ساختمان ميدان آرژانتين كه به بنياد باران اختصاص داشت ، حجت‌الاسلام‌ والمسلمين سيد حسن خميني نوه‌ي امام(ره) پيشنهاد كرد سيدمحمد خاتمي، براي انجام ملاقات‌ها و فعاليت‌هاي جاري در يكي از ساختمان‌هاي دفتر امام(ره) مستقر شود كه بالاخره روز شنبه پس طي مراحلي كه بيشتر شامل تعميرات اين ساختمان مي‌شد ،سيد محمد خاتمي به جماران رفت تا با استقرا در يكي از ساختمان‌هاي متعلق دفتر امام (ره)، زمان بيشتري را براي فعاليت در حوزه‌ي گفت‌وگوي تمدن ها دراختيار داشته باشد.

*****

شاید فرزند فاضل، باتقوا و متعهد امام(خاتمی) و نوه حضرت امام(سید حسن خمینی) - که همیشه در کلام ، روش و منش شان بر حفظ حرمت افراد حتی دشمنان خود پای فشرده اند - با این عمل خود خواستند نشان دهند که مهرورزان مدعی عدالت محوری و افراطیون بنیادگرا

 هیچ سنخیتی با خط امام، مرام امام و گفتمان هابیلی امام ندارند !

پی نوشت:

مطلب بد جور خط امامی شد...!

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

اللهم انی اسئلک ایماناً لا اجل له دون لقائک احینی ما احییتنی علیه و ابر قلبی من الریاء و الشک و.......

قبلاً اگر از سربیکاری هم بود جلسات احیا و شب زنده داری شب جمعه و جلساتی از این قبیل رو بیشتر شرکت می کردم حتی اگه شب امتحان بود!

اما از وقتی کم کم مشغله ها زیاد شد و بیشتر گرم امور سیاسی شدم رفته رفته فرصت و حس و حال حضور در این مجامع بی ریا و صمیمی رو نداشتم و این سعادت ازم گرفته شد.

واقعاً بعد از حضور در مجالسی که دعای ابوحمزه یا زیارت جامعه کبیره - که سرشار از مزامینی کم نظیر و قابل تامل است - خوانده میشه ، روح آدمی جلا پیدا میکنه و از لحاظ روحی و روانی انسان احساس سبکی و نشاط می کنه.

دیشب بعد از جلسه ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات شوراها با چندتایی از دوستان هوای این جلسه رو کردیم و با هم رفتیم جلسه احیا و شب زنده داری اباصالح.

از بس ما تو این جوامع حضورمون کم رنگ شده ؛ حتی اگر برای دل خودمون و آدم شدن (به معنای واقع کلمه!) هم بریم میگن برا رای جمع کردنه و دم انتخابات!؟

اومده به من میگه:بی سبب نیست که شمر آمده در کرب و بلا!!!!

خبریه؟ امشب شما سه تا با هم اومدین؟اومدین رای جمع کنین یا دعا کنین رد صلاحیتتون نکنن!

نکنه اومدین دعوت از کسی برا ثبت نام!؟

از شدت تعجب به هم نگاهی کردیم و هر سه تایی مون خندیدیم.

اگه مراسم ترحیم ویا تشییع امام جمعه بریم میگن فیلمشونه.اگه بریم تظاهرات روز قدس و 22 بهمن میگن خدا میدونه چه کلکی میخوان بزنن! حتی اگه نماز جماعت هم بریم بر می گرده به من میگه خداییه که دم انتخابات شد که دوباره پیداتون بشه.

جماعت، ملت، حضرات؛ درسته ما مدام این کارای پسندیده رو انجام نمی دیم اما غیر از ایام انتخابات هم که میاییم ... بی انصافها!!! 

اخه ما که صبح تا شب و شب تا صبح زندگی مون سیاسی شده نمی تونیم مدتی هم برا خودمون صرف امور غیر سیاسی و اخروی خودمون کنیم؟

دیشب در مسیر منزل پیش خودم می گفتم شاید بعضی از اونا حق داشته باشن.

خیلی هامون از وقتی غلظت سیاسی گری مون زیاد شد روشنفکربازی در آوردیم و مجامع مذهبی و سنتی مون رو رها کردیم و با به اصطلاح نخبه گرایی از این جوامع بریدیم.عامه مردم هم که اکثراً گهگاهی در این مراسم ها حضور دارند وقتی کسی از جماعت اصلاحات چی رو نمی بینن مسلماً از ما می برن و ما هم مثل الان یه مسجد درست و حسابی یا جلسه مذهبی نداریم که بتونیم با مردم روابطی برقرار نماییم. نباید حضورمون در پایگاهها و مراسم های مذهبی و سنتی و دینی رو کمرنگ می کردیم.

نیروهای راست رای خودشون  رو از همین جاها دارن.ما هم با این حرفا نادرست که مگه اینا چند تا رای دارن و ما رای نخبه ها رو داریم و یا رای پوپولیستی نمی خوایم ......

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

قسمتهایی از شعر حاج علی انسانی به مناسبت این ایام که سالها پیش خوانده و حفظ کرده بودم.

.....

خداحافظ ای کوچه پر ز دود

خداحافظ ای یاس باغ کبود

خداحافظ ای بیت الاحزان یار

خداحافظ ای قبر پنهان یار

خداحافظ ای نان خشک و نمک

خداحافظ ای ماجرای فدک

خداحافظ ای انتظار عجل

خداحافظ ای زانوی در بغل

خداحافظ ای خشم لب دوخته

خداحافظ ای خانه سوخته

خداحافظ ای چشم حلقه به در

یتیم دوباره شده بی پدر

خداحافظ ای پرطنین ماذنه

که دلسنگ زشتی شکست آینه

بگو تیر مرغ شباهنگ خورد

دل شیشه اش از همه سنگ خورد

بگو این حقیقت به اهل مجاز

نماز است از من نه من از نماز

به خون گو به مسجد رخم تر کنند

نماز مرا بلکه باور کنند

به حمدی که من از دولب رانده ام

به حمد همه فاتحه خوانده ام

بگو جز غم جهل مردم نخورد

بگو در همه عمر گندم نخورد

کسی را چون من دهر تنها نکرد

زدم هم دری را یکی وا نکرد

ندیده در ایام چشم سحر

ز خورشید چشمم سحر خیز تر

غم و دردم امشب به پایان رسید

به زهرا بگویید مهمان رسیدپ

خداحافظ ای بوریا نان جو

کهن جامه و وصله نو به نو

خداحافظ ای سجده گاه علی

که مانده نگاهت به راه علی

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها

دگر نشنوید از علی آه ها

خداحافظ ای کوفه، ای شهر غم

که در کام من در تو شد زهر غم

رساندی تو ای کوفه جان بر لبم

مدارا کن ای کوفه با زینبم

میالا به نام خود این ننگ را

بگیر از کف کوفیان سنگ را

خدا حق ز حق ناسپاسان گرفت

علی از علی ناشناسان گرفت

الا کوفه کو یوسف مصطفی

چه کردی علی را تو ای بی وفا

به شامم فلک آفتابی نداد

سلام علی کس جوابی نداد

خداحافظی کرده ام با همه

که چشم انتظارم بود فاطمه

........

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو 

مدتی است که در نُقل محافل ، سخن از این آقای کاظمینی بروجردی است.از چگونگی برخورد با وی تا صحبتها و مواضع طنز آمیز حضرت ایشان!

دراین زمینه مطلبی داشتم که حیفم آمد شما هم از آن بی اطلاع باشید.

چندی پیش در جمع عده ای از دوستان در دفتر نشریه طوبی ، صحبت از ظهور و آسیب شناسی انتظار در جامعه کنونی بود که یکی از بزرگواران حاضر که از اساتید دانشگاه است و مدتی هم معاون دانشگاه کاشان بود سخنی گفت که از فرط حیرت ، پس از اندکی تامل همگی خندیدیم.

جریان از این قراربود که جناب دکتر تعریف می کرد که در سمیناری که با موضوع  آسیب شناسی انتظار در شهر...  برگزار شده بود، فیلمی پخش شد که بسیار ناراحت کننده و حیرت آور بود.

عده ای در صف نماز ایستاده بودند و فردی پرچم بزرگی را تکان می داد و مدام با ذکر "یا شدید القوا" امام زمان(عج) را صدا می زد.بعد فردی اذان گفت اما چه اذانی : اشهد ان علی ولی الله، اشهد ان فاطمه الزهرا ام الائمه اشهد ان........!

بعد سنگی در جلو صف نماز گذاشتند با نامه سنگ ظهور که آقا بیاید تا ما نماز بخوانیم.ناگهان مکبر ندا داد الله اکبر تکبیره الاحرام....!

ولی چرا سجاده پیشنماز خالیه؟!

چون آقا اومده پیشنماز ماست و مردم در صفوف به هم پیوسته به او اقتدا می کنند !!!!!!

میگفت جوان در جمع معدود بود و اکثراً میانسال بودند. آدمای ساده و بیسواد نبودن، 3-4 تا مجتهد مسلّم در جمع بود.

قضایای جالب تر دیگه هم میگفت که باشه واسه بعد...!

در پست بعدی مطلبی پیرامون بابیت و بهائیت و اینکه چگونه و از چه محافلی آغاز به کار کردند خواهم نوشت.

 

در این زمینه مطلب الپر هم جالب و خوندینه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

در دنباله مطلب علی می خوام بگم که:

اشتباه ما اصلاح طلبان در دوره اول شوراها در اکثر نقاط کشور این بود که با عدم آشنایی با نهادهای مدنی مثل شورا و کم تجربگی و شرایط سیاسی حاکم و جوزدگی پس از دوم خرداد ، شوراهای اسلامی شهر و روستا را تبدیل به پاتوق سیاسی کردیم و در پی آن بودند که با آغاز به کار مدیریت شورایی در هر شهری مرکز ثقل سیاسی شهر گردیم و کار نیروهای راست که سالهای متمادی بر ارکان شهر حکومت کرده بودند را یکسره کنیم اما  کم کم با آشنایی کم و بیش با وظایف شوراها از غلظت و شدت کارهای سیاسی در شورا کاستند.

در شورای شهر تهران پتانسیل بسیار عظیمی در محیط کوچکی مانند شورا فشرده شد که این امر خود باعث برخورد و تلاقی بین افراد و نظراتشان است که این امر رفته رفته نیروهایی را که زمانی با یک ائتلاف و یک شعار وارد شورای شهر تهران شده بودند را مقابل یکدیگر قرار داد و به مخالفت با یکدیگر برخاستند.من برخلاف بعضی هیچ کس را در شورای شهر تهران مقصر نمی دانم (گرچه از رفتار کودکانه و مغرضانه اصغرزاده خوشم نیامد)بلکه مقصر را آنانی می دانم که بدون بررسی های کامل اولیه و شناخت افکار افراد آنان را در پازلی کنار هم چیدند ولی وقتی پس از مدتی از دور به این پازل نگاه کردند شکل ناموزونی را دیدند که کارایی آن حداقلی بود

شخصیتهایی که چند دوره وزیر،معاون وزیر و یا حداقل نماینده مجلس بوده اند در این مجموعه نمی توانستند امور اجرایی را به راحتی رهبری کنند چرا که از شدت شور و هیجان بقول ضرب المثل ما کاشونی ها "هرکدوم برای یه شهر بی منار کافی بودند!"

علی رغم خط و نشانهایی که دارن برای اصلاح طلبها می کشن و بعضی در سر سناریوی همیشگی رد صلاحیت رو می پرورونن اما من به انتخابات شوراها خیلی امیدوارم اگر بتونیم نیروهای اجرایی و عمل گرا بدون رنگ و لعاب سیاسی رو وارد شورا کنیم یقین دارم در بد بینانه ترین وضع نصف کرسی های  شورا رو به دست می آوریم.

با نظر برخی که با شبیه سازی شرایط فعلی کشور با سال 77 که یک سال پس از دوم خرداد مردم با علاقه ای که به خاتمی داشتند به کاندیداهای دوم خرداد رای دادند و الان نیز به دلیل شرایط حاکم بر جو سیاسی و عوام زدگی حاکم احتمال کسب رای برای اکثریت نامزدهای طیف افراطی راست بیشتر خواهد بود، ولی من با این صحبت موافق نیستم.

دلیل مخالفتم باشه در پست های بعدی «مشکات»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

این مطلب رو برای وبلاگ خودم نوشته بودم اما وقتی دیدم مربوط به امور شهر میشه بهتر دیدیم در وبلاگ همشهری هام بذارمش که خیلی وقتم هست مطلبی بهشون ندادم...!

خیلی دوست داشتم درست حسابی برا این موضوع مطلبی بنویسم و جریان رو بشکافم خصوصاْ برای موضوعات مربوط به برخوردهای حذفی در دهه ۶۰ در با فعالای سیاسی کاشان اما در وهله اول با فضای حاکم بر شهر فعلا صلاح ندیدم ثانیاْ چون خیلی طولانیه حال و حوصله اش رو نداشتم!

اگر دوست داشتین می تونین در ادامه مطلب بخونینش و نظر بدین.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو 

خیلی وقتی میشد که در جمع دوستای همکلاسی دبیرستان نرفته بودم.وقتی شنیدم بعد از مدتی جمعشون جمع هست و دور هم هستن ،عزم خودم رو جزم کردم که برم و در اولین اقدام انقلابی موبایلم رو خاموش کردم و بی خیال جلسات همیشگی طولانی و بحث وحرفهای تکراری برا انتخابات و ائتلاف شدم.

حضور در جمع دوستانی که خاطرات شیرینی باهاشون داری واقعاً خیلی حال میده.

همین که در جمعی مجبور نباشی حرف سیاسی بزنی و تحلیل برا دولت نهم بگی و بشنوی خودش بالاترین نشاط و تفریحه...!

درسته که فردا صبحش کلی غرغر کردن برام که چرا نیومدی و موبایلت چرا خاموش بود اما خدایی شارژ شدم و مخم Reset شد.

خدا این طور جلسات را زیاد کناد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط صادق صدق گو  | 

روز اول روز آشتی کنونه آ خدا

بیا خوب بشیم با هم نگیر بهونه آ خدا

 

پیامبر اکرم (ص):

 

یک ساعت عدالت از یک سال عبادت بهتر است.

 

حلول ماه رمضان، ماه عبادت و میهمانی خدا مبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط صادق صدق گو  |